وب من مال قبول میکنمه (2 )چون توش همه چیز از قبول میکنمه
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox





رفتن کاران را تسلیت میگم


  



نوشته شده توسط :♡MiSs farny♡
سه شنبه 22 بهمن 1392-11:04 ق.ظ
خوشومدی() 

عاشقشم الهی بگردم  اخخخخخخخ کوچولوووووو وووییی چه نازه اخییییی

 

خیلی منحرفی ها بی ادب با پیشیش بودم نه واقعا به قیافه من می خوره این ..بووووق رو دوست داشته باشم نه تو چشای  من نگاه کن 



نوشته شده توسط : ♡Miss pamy♡
سه شنبه 28 مرداد 1393-01:13 ب.ظ
نظرات() 



نوشته شده توسط : ♡Miss pamy♡
سه شنبه 28 مرداد 1393-11:17 ق.ظ
نظرات() 

تو نظر سنجی گفتین دوس دارین بیشتر از اسد و زویا بزاریم بفرمایید

 



نوشته شده توسط : ♡Miss pamy♡
سه شنبه 28 مرداد 1393-10:18 ق.ظ
نظرات() 

چه حالی می کنن ها

یه سوال اگه اینا زندگی می کنن ما دقیقا چا غلطی می کنیم ها ؟؟ 



نوشته شده توسط : ♡Miss pamy♡
سه شنبه 28 مرداد 1393-10:04 ق.ظ
نظرات() 

خودم درستشون کردم ای چی میشد واقعی بودش





کم بود ولی خیلی سخت بود بالایی یکم واقعی هستش بوس تا بعد


نوشته شده توسط :♡MiSs farny♡
سه شنبه 28 مرداد 1393-12:12 ق.ظ
نظرات() 



نوشته شده توسط :Miss taty
دوشنبه 27 مرداد 1393-11:58 ب.ظ
نظرات() 



نوشته شده توسط :Miss taty
دوشنبه 27 مرداد 1393-11:20 ب.ظ
نظرات() 



نوشته شده توسط : ♡Miss pamy♡
دوشنبه 27 مرداد 1393-08:20 ب.ظ
نظرات() 

چقدرررررر این قسمت قشنگ بود هییییییییییییی کاران چراداری می ری ها؟؟ البته تو که قبلا رفتی اماچون ما الان فهمیدیم الان ناراحت می شیم

راستی اصل مطلب این عکس بینی عملی کارانه هی می گم عمل کرده بگین نه بیا اینم مدرک اخرین عکس سمت چپو نگاه کن تابلو ست  ولی چقدر خوب عمل کرده ها یکی بره ازش ادرس بگیره دکترای هند چه طبیعی عمل می کنن البته سوربهی بهتر عمل کرده



نوشته شده توسط : ♡Miss pamy♡
دوشنبه 27 مرداد 1393-08:08 ب.ظ
نظرات() 



نوشته شده توسط : ♡Miss pamy♡
دوشنبه 27 مرداد 1393-08:07 ب.ظ
نظرات() 



















نوشته شده توسط :Miss taty
دوشنبه 27 مرداد 1393-07:45 ب.ظ
نظرات() 

راضیه نقشه میکشه با منتشر کردن عکس های فتوشاپ شده ی زویا از خونه بیرونش کنه که یکی از اون عکس ها به دست اسد میرسه و اسد سریع خودشو خونه رشید میرسونه میبینه زنها دارن زویا رو اذیت میکنن داد میزنه ولش کنید وگرنه فراموش میکنم زنید و کلی از زویا جلوی همه دفاع کرد و همه شوک شدن راضیه تصمیم میگیره اسد زویا رو بدنام کنه اسد با زویا و دلشاد خونه رشید میمونه راضیه تو دو تا لیوان آب قرص میریزه زویا میخوره سر درد میگیره با اسد میرن حیاط اسد میگه تموم مشکلات رو با هم حل میکنن دستش رو میبوسه راضیه میبینه اسد زویا میخان برن تو که پای زویا درد میگیره اسد بغلش میکنه میبره تو اتاق لیوان ابی که راضیه واسه اسد گذاشته بود رو هم زویا میخوره و بیهوش میشه اشد تا صبح پیش زویا میمونه صبح زویا میگه از اتاق بریم ما رو با هم نبینن که یه دفعه راضیه دلشاد سیدیکو دم در اتاقن راضیه هر چی میتونه میگه که اینا قبل ازدواج با همن و توهین میکنه و میگه همه تقصیر زویاست که قبل ازدواج بت اسد وظایف زنانشو انجام میده اسد میخاد جواب بده دلشاد نمیزاره دلشاد به اسد زویا میگه برن خونه و اونا میرن خونه خودشون که رشید به اسد پیام میده همه ی ثروت رو به نامش کرده و .......
 
 


نوشته شده توسط : ♡Miss pamy♡
دوشنبه 27 مرداد 1393-05:12 ب.ظ
نظرات() 



نوشته شده توسط :Miss taty
دوشنبه 27 مرداد 1393-02:10 ب.ظ
نظرات() 

یه خلاصه كوتاهی می گم عكساشو فردا میزارم 

حیدر دستو پاشو الكی گچ می گیره و رو ویلچر می شینه و به حمیرا می گه كه زددنش حمیر ام ناراحت میشه یكم ؛بعد راضیه عكسای زویا رو بین بزرگای محل پخش می كنه و یكی از اون عكسا به دست اسد میرسه اسد سریع خودشو می رسونه خونه راضیه خانوما دارم زویا رو اذیت می كنن اسد هم می گه اگه ولش نكنین یادم میره زن هستید و..... راستی دو قسمت دیگه كاران میره خوووووووب نگاش كنین الهی بگردم الان كه دقت می كنم صورتش خیلی لاغر شده الهی الهی [گریه]


نوشته شده توسط : ♡Miss pamy♡
یکشنبه 26 مرداد 1393-07:03 ب.ظ
نظرات() 



نوشته شده توسط :Miss taty
یکشنبه 26 مرداد 1393-04:11 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :35
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...